Sunday, January 14, 2007

خاک گرفته ام دیگر،
سالهاست که اینجا نشسته ام ; به تو نگاه میکنم و تو نگاهم نمیکنی هرگز...

Friday, January 12, 2007

خواب دوران مدرسه را زیاد میبینم.قشنگترین تکه ی خاطراتم...دیشب خواب دیدم می خواهم سوار سرویس مدرسه شوم.نگران بودم که راننده سرویس بپرسد اینهمه سال کجا بودی...
این همه سال کجا بودم واقعاً؟

Sunday, January 7, 2007


Morty: "Remember the leprechaun?"
Michael: "Huh?"
Morty: "The one from the cereal ad."
Michael: "'They're magically delicious.' That guy?"
Morty: "Yeah. He's always chasing the pot of gold at the end of the rainbow. But when he gets there at the end of the day... it's just corn flakes." ...


click(2006)

Saturday, January 6, 2007

واقعاً کی مانده که بهش سلام کنم؟خانم مدیر مرده،حاج اسمعیل گم شده،یکی یک دانه دخترم نصیب گرگ بیابان شده،گربه مرد،انبر افتاد روی عنکبوت،عنکبوت هم مرد و حالا برفی گرفته ،هر وقت برف می بارد دلم همچین میگیرد که می خواهم سرم را بکوبم به دیوار.دکتر بیمه گفت:هر وقت دلت گرفت بزن برو بیرون.گفت هروقت دلت تنگ شد و کسی را نداشتی درددل کنی بلند بلند با خودت حرف بزن...چه برفی میاید...

به کی سلام کنم سیمین دانشور

Thursday, January 4, 2007

سردم است.اندوه را حس میکنم که زیرِ پوستم میجنبد ورخوت همیگشی دنبالش میاید.خسته ام.به اندازه ی دو هزار سال یا بیشتر.باید بخوابم.نه این خوابهای کوتاه شبانه.نه.باید به اندازه ی تمام خستگی هایم بخوابم...