Friday, February 2, 2007

عاشق میشوم هرشب. معشوقم بااولین بوسه میمیرد.صبح تشیع جنازه تک نفری برگزار میشود.لباس سیاه میپوشم .گلهای رُز سفید روی قبرش میگذارم.شب که میشود دوباره عاشق دیگری میشوم.
توی لوپ افتاده ام.اما چه اهمیتی دارد.بگذار توی لوپ باشم اما خوشبخت.واین خوشبختی هیچ وقت هالت نمیکند...

Tuesday, January 30, 2007

Thursday, January 25, 2007


When there is nothing left to burn , you have to set yourself on fire...

Sunday, January 21, 2007

موقع مسواک زدن اشک میریزم و مخلوط اشک و کف ِخمیر دندان روی صورتم سرازیر میشود.
زندگی پوزخند میزند به این غمِ مضحکِ دیروقت...

Thursday, January 18, 2007


LE CHANT LE PLUS COURT

L’oiseau qui chante dans ma tête
Et qui dit sans cesse que tu m’aimes
Et qui dit sans cesse qui je t’aime
L’oiseau avec le fastidieux refrain
Je le tuerai demain matin.


(Jacques Prévert)


کوتاه ترین ترانه

آن پرنده را که می خوانَد در سر من

و مدام می گوید که دوستم داری

و مدام میگوید که دوستت دارم

من آن پرنده ي پرگوی پر ملال را

صـبح فـردا خـواهم کـشت