شبها آسمان اینجا پرازماهی میشود .ماهی های خوشبختِ بی خیالی که همه فکر میکنند نور چراغ های کازینو هستند...
Tuesday, October 9, 2007
صدای آب می آید ، مگر در نهر تنهایی چه می شویند ؟...
سهراب
Saturday, October 6, 2007
صدای قدم هایم توی راهروهای اینجا میپیچد. ویک اِندی ست که لانگ شده وهیچ کس نیست. . . . من اینجا چه میکنم؟ من که میخواستم روی آبها برقصم و پا برهنه توی پاییزها بدوم، چرا میان این همه کُدهایی اسیر شده ام که نمیشناسمشان؟
Thursday, October 4, 2007
دل من، در دل شب،
خواب پروانه شدن مي بيند...
Tuesday, October 2, 2007
قصه ی زندگیم را باد برده است... روی پشت بام دنیا ایستاده ام و در میان سرنوشت های معلق در باد پیِ سرنوشتم میگردم. باد، قصه ی زندگیم را پس بده...