خوابم می آید.
هیچ وقت نشد بهار را ببینم.
تا می آیم بیدار شوم تابستان شده است.
Friday, March 14, 2008
Tuesday, March 4, 2008
Saturday, February 16, 2008
کلمه ندارم برای نوشتن این روزها.
به جایش موهایم را گیس میکنم، پیرهن سرخابی گلدار میپوشم و نقش قالی میزنم. شعرهایی را که باید شاعرشان میشدم میبافم. هزار قصه ی رنگی گره می زنم به زندگی. هزار پروانه ی شاد. خودم را میبافم وهمراه انگشتانم میان تارهای قالی میرقصم.
کلمه می خواهم برای چه دیگر؟ من که روی دار قالی مست میشوم ، زیبا میشوم، دست میکشم روی تن خورشید و بلند بلند می خندم.
زمان را نمی بافم. آواز می بافم به جایش. کلاف دلتنگی را گم می کنم و پیدا نمیشود هرگز.دل خوش میبافم.
کلمه نمیدانم من...
به جایش موهایم را گیس میکنم، پیرهن سرخابی گلدار میپوشم و نقش قالی میزنم. شعرهایی را که باید شاعرشان میشدم میبافم. هزار قصه ی رنگی گره می زنم به زندگی. هزار پروانه ی شاد. خودم را میبافم وهمراه انگشتانم میان تارهای قالی میرقصم.
کلمه می خواهم برای چه دیگر؟ من که روی دار قالی مست میشوم ، زیبا میشوم، دست میکشم روی تن خورشید و بلند بلند می خندم.
زمان را نمی بافم. آواز می بافم به جایش. کلاف دلتنگی را گم می کنم و پیدا نمیشود هرگز.دل خوش میبافم.
کلمه نمیدانم من...
Saturday, January 19, 2008
«... مرا نهراسان
كه من بارها و هزاران بار
بيشاهد و شناسنامه
از شاديهاي كوچكم جدا شدهام
كه بارها و بارها بينام و نشان
اسناد تنهايي خويش را امضا كردهام
بيجوهر و مركبي
من چيزي براي هراس ندارم
وقتي رد پاهاي تو تا اتاق اضطراب من امتداد مييابد
كسي كه از دلاشوبهي ظلمت ميهراساني
گيسبريدهاي است كه سهمش از عبور فصلها
تنها هاشورهاي درهم و سياه است
زني كه ديروز در گوش چكاوك گفت:
من عاشقم.»
بخشي از شعر صبا واصفي – مجله زنان – مرداد 1386
از اینجا
Subscribe to:
Posts (Atom)