Sunday, April 13, 2008

باران أمده و زمین پر از کرم های خاکی شده. مدتها بود کرم خاکی ندیده بودم. یک دفعه چقدر دلم برای فرهاد کنجکاو تنگ شد .

Tuesday, March 25, 2008

خوش به حال غنچه‌هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب...


(listen)

Saturday, March 22, 2008

من با تمام خاطرات قدیمی رابطه داشته ام.
نمیدانم جفتگیری با کدام دوره تاریخ بارورم کرده است.

Friday, March 14, 2008

خوابم می آید.
هیچ وقت نشد بهار را ببینم.
تا می آیم بیدار شوم تابستان شده است.

Tuesday, March 4, 2008

من و میشله پابرهنه توی راهرو آواز خواندیم و رقصیدیم.
میشله من را بوسید.
میشله دو سالش است.
من میشله را دوست دارم.