Sunday, June 8, 2008

وبلاگم را پر از آب میکنم و ماهی. میروم زیر آب. اینجا نمیترسم دیگر.
میان گیاهای سبز زیر آب می رقصم و همه ی ماهی ها عاشقم میشوند.

Friday, June 6, 2008

...
درین شب ها
که گل از برگ و
برگ از باد و
باد از ابر می ترسد
درین شب ها
که هر آیینه با تصویر بیگانه ست
و پنهان می کند هر چشمه ای
سر و سرودش را
چنین بیدار و دریاوار
تویی تنها که می خوانی
تویی تنها که می خوانی


شفیعی کدکنی


با صدای شهرام ناظری


Monday, June 2, 2008

Le Disko



Hello little boys, little toys
We’re the dreams you're believing
...
listen

Friday, May 23, 2008

دیشب دوباره خواب دیدم رفتم ایران. گفتی تو که هرشب هرشب میای خیلی بلیطش گرون میشه. خجالت کشیدم و بیدار شدم.

Tuesday, May 20, 2008

اینجا کتابخانه است . این چیزی که من پشتش مینویسم یکی از خزعبلات علمی ست که یک عده برایش کلی وقت گذاشته اند و کشفش کردند و من هیچ دوستش ندارم…
هر خط میخوانم صد خط فکر و خیال میکنم. هزار شغل بهتر برای خودم پیدا میکنم. به لیست تمام درس هایی فکر میکنم که اگر میخواندم بهتر بود. همه ی خاطرات بیست و چهار سال عمرم را مرور میکنم. وقایع ابلهانه ای را مجسم میکنم که نه اتفاق افتاده نه هیچ وقت اتفاق میفتد. هرچه کتاب از قفسه های دوروبرم میبینم ورق میزنم و یک فصل میخوانم.
اینجا کتابخانه است. یک حشره ی ریز قرمز رنگ شش پا روی کاغذهایم راه می رود و من مدتهاست نگاهش میکنم...