Tuesday, March 25, 2008

خوش به حال غنچه‌هاي نيمه باز
خوش به حال دختر ميخك كه ميخندد به ناز
خوش به حال جام لبريز از شراب
خوش به حال آفتاب...


(listen)

Saturday, March 22, 2008

من با تمام خاطرات قدیمی رابطه داشته ام.
نمیدانم جفتگیری با کدام دوره تاریخ بارورم کرده است.

Friday, March 14, 2008

خوابم می آید.
هیچ وقت نشد بهار را ببینم.
تا می آیم بیدار شوم تابستان شده است.

Tuesday, March 4, 2008

من و میشله پابرهنه توی راهرو آواز خواندیم و رقصیدیم.
میشله من را بوسید.
میشله دو سالش است.
من میشله را دوست دارم.

Saturday, February 16, 2008

کلمه ندارم برای نوشتن این روزها.
به جایش موهایم را گیس میکنم، پیرهن سرخابی گلدار میپوشم و نقش قالی میزنم. شعرهایی را که باید شاعرشان میشدم میبافم. هزار قصه ی رنگی گره می زنم به زندگی. هزار پروانه ی شاد. خودم را میبافم وهمراه انگشتانم میان تارهای قالی میرقصم.
کلمه می خواهم برای چه دیگر؟ من که روی دار قالی مست میشوم ، زیبا میشوم، دست میکشم روی تن خورشید و بلند بلند می خندم.
زمان را نمی بافم. آواز می بافم به جایش. کلاف دلتنگی را گم می کنم و پیدا نمیشود هرگز.دل خوش میبافم.
کلمه نمیدانم من...